خرید بک لینک

درباره سایت

کوآرو

آخرین مطالب

امکانات وب

خلاصه امروز اینکه میم تو خونه تنها بود گفت بیا اینجا منم رفتم.اصن میزبانِ خوبی نبود ولی همه شکلاتاشو خوردم:))

حرف زدیم و خندیدیم و گفتم فیلم بذار نذاشت:|

وقتی گفت بیا اصن انتظارشو نداشت برم زنگ که بهش زدم گفتم پلاک؟ پشماش ریخته بود :))

خیلی حرف میزنه حوصلم سرمیره بعد میگم یه چیز دیگه بگو اینو قبلن گفتی میگه من دیالوگِ تکراریم تو اصن دیالوگ نداری من حرف نزنم که سکوت میشه:))

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 6:01

امتحانام تموم شه میرم اسکیت سواری.

رفتم از ته انباری درش اوردم دیدم سایزش هنوز بهم میخوره.

آخرین باری که پوشیدمشون فک کنم ده سال پیش اینا بود:|

حالا اون دوتا دلقکم که هوسشو انداختن به جونم خواستن بیان نخواستن نیان:|

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 6:01

خاطراتِ از یاد رفته ام فلش بک زدن.

وقتی دادیم رفت تورو ی سوگند پلِی شد.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 6:01

شاعر فرموده:

I tried to be chill but you're so hot that I melted.

=))

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 6:01

از این پیچ تاریخ هم میگذریمپسرک خسته ی من!گل شکسته ی من!بگذار این شب چهل ساله صبح شودبرای چشم های روشنتانار خواهم اوردبرای دست های شریفت یار خواهم اوردمِی دوساله و پیالهکتاب و تار خواهم آورد.ببین ! ز

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 18:12

انقد خندیدیم که دلمون درد گرفت و لپامون بیحس شد.

دو ساعت بسکتبال بازی کردیم.

ناهار خوردیم و بعدش بدمینتون بازی کردیم و بعد با جارو بیسبال بازی کردیم. :))))

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 0:50

یه روز میریم بازیای اِن بی اِیُ از نزدیک میبینیم.خرت خرت پاپ کرن میخوریم و یادمون نمیاد یه روزی یه آرزوی محال بوده اینجا نشستنمون.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:29

قبل از فیس تیپ موقعیت اجتماعی خانواده و پول و هوش و تحصیلات و اینا از همه مهم تر اعتماد به نفسه .

قشنگ آدمی که اعتماد به نفس داره و اینارو نداره از آدمی که همه ی اون بالاییارو داره ولی اعتماد به نفس نداره میبره .

تو هر کاری.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:02

انقد به این که از همه چی ایراد بگیره عادت کردم که تازگیا که همه ش از همه چی تعریف میکنه من باور نمیکنم:))

ویدئو کال گرفتم گفتم خسته و داغونم گفت به این خوبی اخه چرا زر میزنی:)))

بعد میگه روتختیت چه قشنگه ،لباست چه خوشرنگه،اتاقت چه خوب شده،فلان چیز چقد بهت میاد .

عجیبه دیگه خدایی=))

باید بگه قشنگ داغونیا،این روتختیت چیه اخه عوضش کن،این لباسرو میپوشی شبیه پلنگ صورتی میشی،اتاقت خیلی بهم ریخته و کثیفه،فلان چیز اصن به تو نمیاد.

اینجوری بگه طبیعیه:|

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:02

بهترین راه فرار از جمعه های دلگیرو پیدا کردم .کلاس زبان

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:02

یلدا را جشن میگیرید انگار این پاییز به جای خون و غم، برگ های زرد روی زمین را پوشانده بود و به جای دود و غبار و مرگ ، بوی باران و خاکِ نمدار توی تهران پیچیده بود.انگار سوز، سوزِ سرمای قبل از برف بود نه سوزِ سرمای اضطراب و دلهره و خفقان.انگار گرما گرمای آتشِ بخاریه خانه هایمان بود نه گرمای دست های یخ زده ی کولبرها.انگار سرخیِ دست هایشان به خاطره انار دون کردن بود نه به خاطره کشتارهایشان.

طولانی ترین شب را جشن میگیریم انگار این روزها تمامشان شب نیستند.

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:02

صفحه بندی